كمردردهاي ناشي از مهارت هاي ورزشي
در برخي ورزش ها ماهيت قهرماني و مهارتي ورزش سبب ايجاد لوردوز كمري مي گردد. به طور مثال اجراي مهارت هاي سرويس و اسپك در واليبال كه شخص باري اجراي قوي تر حركت، گودي كمر را افزايش مي دهد از آن جمله مي باشد كه اين نيز به نوبه خود و با گذشت زمان سبب بروز كمر درد مي گردد. بنابراين انجام بي رويه و بدون برنامه ريزي تمرينات ورزشي نيز مي توانند عاملي براي بروز كمردرد باشد.
بررسي كمردرد در ورزشكاران رشته هاي مختلف ورزش هاي پر برخوردي نظير فوتبال، كشتي و ژيمناستيك و ورزش هايي كه داراي بلند كردن ها، كشيدن ها و هل دادن هاي مكرر و پر نيرو هستند در ميزان بروز كمر درد سهم بيشتري دارند. هر چند ورزشكاران داراي وضعيت جسماني خوبي هستند، ليكن اين باعث نمي گردد كه آنان از دايره كمر درد دور باشند.


برخوردهاي شديد نظير پريدن از روي بلندي ممكن است بر استحكام بافت هاي نگهدارنده فشار وارد كند. گرانهد و مورلي (1988) در مطالعه كشتي گيران و وزنه برداران قدرتي بازنشسته، دريافتند كه طول تداوم كمر درد دركشتي گيران نسبت به سايرين بيشتر بود، همچنين كشتي گيران بيشتر در معرض شكستگي ستون فقرات بوده اند. وزنه برداران قدرتي داراي كاهش بيشتري در ضخامت ديسك نسبت به سايرين بوده اند، هر دو گروه علايم و نشانه هاي كمر درد را از خود نشان داده اند.

كولويكي و ديگران (1991) نيروهاي تراكمي و مشاركتي بر روي مهره هاي چهارم و پنجم يك گروه از مردان و زنان وزنه بردار را در حال اجراي بلند كردن اندازه گيري كردند، مقايسه ها بين شيوه سنتي و تكنيك سامو كه در آن لگن خاصره وزنه بردار به طرف خارج چرخيده و دور مي شود انجام گرديد، ميانگين فشار وارده در مردان وزن 125 كيلوگرم بيشتر از 192/17 نيوتن تخمين زده شده است بارهاي مشاركتي در تكينك سامو 8/0 كمتر از تكنيك سنتي و معمول بوده است. به علاوه آن ها گزارش نمودند كه 8/0 نقصان در درصد بالاتري از بار حداكثر فقط بعد از 10 تكرار مشخص مي گردد. اين سطوح و تكرارها براي ورزشكاران در يك برنامه بدن سازي غير معمول مي باشد. 


صدمات ناشي از فرود به آن دسته از ورزشكاران وارد مي شود كه بيشتر درگير اين گونه فعاليت ها مي باشند. (هال 1989) باز شدن بيش از حد كمر و فشارهاي ناشي از ضربه در زنان ژيمناست كه حركات عقب، جلو و واروي دستي، و جهش واروي دستي بيشترين نيروهاي ضربه عمودي را توليد مي كند، ليكن واروي دستي پشتي و واك اوور به هايپر اكستنشن پشت (بيش از حد باز شدگي) نياز دارد. حداكثر هايپراكستنشن تنه اكثرا نزديك به زماني اتفاق مي افتد كه نيروي ضربه به وسيله دست يا پا تحمل مي شود. بديهي است كه شكستگي صفحه انتهاي با خستگي و نيز ميزان فشار وارده ارتباط دارد.
ژيمناست هاي زن در زمان مشابه در معرض خطر بيشتر هايپراكستنشن كمر هستند زيرا نقش بيشتري را در اجراي مهارت ها اجرا مي كند گزارشات در خصوص مشكلات كمردرد در مردان ژيمناست بسيار اندك بوده است. ترتي و ديگران (1990) از MRI براي مشخص كردن، تخريب ديسك در ژيمناست هاي جوان استفاده كردند. از 35 ژيمناست رقابتي جوان، يازده نفر از ناحيه كمر آسيب ديدند. تصاوير نشان دادند كه فقط سه ژيمناست هيچ مدركي دال بر انحطاط ديسكي نداشته اند، ميانگين سن اين رقابت كنندگان 12+12 (دامنه بين 8 تا 19 سال) بوده است.

ظاهراً تخريب ديسكي در ژيمناست هاي جوان غير معمول است با اين وجود هنوز مشخص نيست كه چرا بعضي مطالعات حاكي از آن است كه تخريب ديسكي در افراد نوجوان و جواني كه در مسابقات ژيمناستيك شركت مي كنند بيشتر است. گلدراستين و ديگران (1992) نيز از MRI به عنوان مدركي جهت شناخت عارضه هاي موجود در شناگران و ژيمناست ها استفاده كردند، 43 درصد حرفه اي ها و 63 درصد ژيمناست هاي المپيك داراي عوارض مهره اي بودند 8/15 درصد تمام شناگران به نوعي داراي عارضه بودند.

ساعات تمرين در هفته و سن افراد با اين عوارض ارتباط دارد.

دو مشكل اساسي كمردرد كه معمولاً همراه ورزشكاران است عبارتند از:
اسپانديلوليسيس كه يك نقص بين مفصلي در قوس عصبي مهره است، و ديگري وضعيتي است كه در آن يك مهره نسبت به مهره هاي پاييني جلوتر است. كه اصطلاحا به آن اسپانديلوليسيس مي گويند. مهره پنجم كمري معمولاً مهره اي استكه تحت تاثير قرار مي گيرد. جكسون و ديگران (1976) اسپانديلوليسيس را در 11 درصد زنان ژيمناست گزارش نمودند و در مردان ورزشكار رشته هاي مختلف اسپانديلوليسيس 4/3 برابر نسبت به غير ورزشكاران بيشتر اتفاق افتاد و البته ورزشكاراني كه هنوز قوس عصبي در آن ها ايجاد نشده است از اين نظر مستعدترند.

به دليل خم شدگي فضاي كمر در حالت آماده باش، و نيز به دليل عقب و جلو رفتن و در نتيجه هايپراكستنشن فضاي كمري در برخي تكنيك ها چون دفاع كردن و تكل كردن، يك فشار مضاعف بر روي ساختارهاي بين مهره اي بازيكنان خط مقدم فوتبال وارد مي شود. مك كارول و ميلروريتر (1986) دريافتند كه بازيكنان فوتبال به طور كلي در معرض اسپانديلوليسيس بيشتري (2/15 درصد) نسبت به سايرين مي باشند مطالعات ديگر اين ميزان را 50 درصد براي فوتباليست هاي خط حمله و به طور كلي 21 درصد براي بازيكنان فوتبال گزارش دادند. نتايج به عمل آده از بررسي بازيكنان فوتبال در دانشگاه ها كه اسپانديلوليسيس را نشان دادند حاكي از آن است كه فقط 4/2 درصد از آن ها اين حالت را در طول دوران دانشگاهي گسترش داده بودند.

اكثر اين بازيكنان مشكلاتشان در طول دوران زندگي گسترش يافته بود، لذا متخصصين بر اهميت مراقبت هاي لازم پيش از استخواني شدن مفاصل تأكيد مي نمايند در يك مطالعه كه توسط هاول (1984) بر روي قايقرانان زن انجام شده، هايپر فلكشن (خميدگي بيش از حد) با LBP (درد در ناحيه پشت كمر) ارتباط داشت. 75 درصد اين قايقرانان هايپر فلكشن (خميدگي بيش از حد) ناحيه كمري و 86 درصد LBP را نشان دادند و تخمين زده شده است كه 25 تا 30 درصد زنان در يك جامعه معمولي در اين گروه سني، LBP را تجربه كرده اند.

حركت كششي ناشي از يك اكستنشن (باز شدگي) قوي در حالي كه تنه در حالت هايپر فلكشن مي باشد، همان گونه كه يك قايقران تجربه مي كند، مي تواند فشار ديسك بين مهره اي شديد ايجاد نمايد. به علاوه كاهش زاويه قدامي ممكن است منجر به بيرون زدگي خلفي ديسك نيز گردد كه نتيجتاً سبب بروز فشار بر روي اعصاب گرديده و متعاقباً LBP را ايجاد نمايد. به ويژه در مورد قايقرانان بايستي توجه خاصي در مورد قدرت عضله و انعطاف پذيري ليگامنت ها انجام گيرد، زيرا در قايقراني پارو نيروهاي مقاوم و بازدارنده به اندام ها وارد مي كند كه در نتيجه ميزان انعطاف پذيري سمت راست و چپ متفاوت خواهد بود. 


هولدون و جكسون (1985) افزايش شكستگي در دنده هاي پاييني زنان قايقران را گزارش كردند. زيرا اين بخش ها به دور كردن و نزديك كردن كمربند شانه اي وابسته است. هر چند كه عضله دندانه اي تحتاني خلفي به چهار دنده آخري و زايده خاري مهره دوم و سوم كمري چسبيده است، ليكن به عمل بازدم نيز كمك مي كند.
قابل تصور است كه عدم تعادل عضلات راست و چپ دنده هاي خلفي – تحتاني مي تواند مهره هاي چسبيده شده به يك طرف يا طرف ديگر را نيز بكشد.


منبع:مقاله